مرتضى راوندى

483

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آغاز كار آقا محمد خان پس از مرگ محمد حسن خان ، فرزندش آرام ننشست . به قول « ژان گوره » فرانسوى او از بين جوانان طايفهء اشاقه‌باش هزار سوار انتخاب كرد و به كمك آنان ، گاه به قسمتى از استراباد حمله مىكردند و هركس را كه مقاومت مىكرد ، مىكشتند و اسب و گوسفند و فرش و طلا و نقرهء مردم را به يغما مىبردند . . . چون آقا محمد خان مىدانست كه پول ماليات در چه موقع از استراباد به سوى پايتخت فرستاده مىشود ، با سواران خود به كاروان حامل پول حمله‌ور مىشد . مستحفظين مقاومت مىكردند و كشته مىشدند و سواران آقا محمد خان استرهاى حامل پول را مىبردند . » « 1 » همين كه آقا محمد خان بتوسط خواهر خود از مرگ شهريار زند باخبر شد ، بيدرنگ به مازندران رفت و افراد قبيلهء خود را جمع‌آورى نمود و به مخالفت با زنديه برخاست و چنان كه گفتيم ، پس از غلبه بر جعفر خان زند ، تهران را به پايتختى برگزيد . در تغيير سلسلهء زنديه به قاجاريه ، حاجى ابراهيم كلانتر ، كه از بزرگان متنفذ محلى بود ، نقش مهمى داشت . نخست در اثر مساعى حاجى ابراهيم ، لطفعليخان فرزند جوان جعفر خان بر اريكهء سلطنت جلوس كرد ولى بعدها روابط لطفعليخان و حاجى به سردى و نقار گراييد تا جايى كه كلانتر شيراز به لطفعليخان خيانت ورزيد ، و شيراز را تسليم آقا محمد خان قاجار كرد و در عوض اين خيانت و خدعه به مقام صدراعظمى ارتقا يافت . لطفعليخان زند ، چنان كه ديديم ، چندى در كرمان مقاومت كرد ، ولى بالاخره در نتيجهء خيانت اطرافيان ، اسير آقا محمد خان شد و رئيس ايل با دست خود چشمان او را از حدقه درآورد و همرزمان او را به سختى كيفر داد و خان جوان را به اسيرى به سپاهيان خود داد . آقا محمد خان پس از آنكه از طرف جنوب خيالش راحت شد ، عازم مناطق شمالى شد و در سال 1209 با شصت هزار سپاهى به جانب شوش روان گرديد ، ولى قبل از تصرف اين شهر به تفليس تاخت . « ارگلى » پادشاه اين ناحيه ، راه فرار پيش گرفت و آقا محمد - خان ، چون جلال الدين منكبرنى اين شهر را به باد غارت داد و فجايع و وحشيگريهاى گوناگون مرتكب شد . ديرى نگذشت كه روسها به حمايت ارگلى برخاستند و قسمتى از قفقاز را تصرف كردند ولى قبل از آنكه فتح گرجستان پايان پذيرد ، كاترين دوم درگذشت و جانشين او سپاهيان روسى را فراخواند . محاصرهء كرمان توسط آقا محمد خان محاصرهء شهر كرمان از طرف قواى آقا محمد خان بيش از چهار ماه طول كشيد . در اوايل كار ، چون مردم ذخيره‌اى داشتند به خوبى مقاومت مىكردند و گاه آقا محمد خان را مورد طعن و لعن قرار مىدادند . شبها از صداى طبلها در برجها خواب به چشم مردم نمىآمد ، بچه‌ها و گاهى اوقات زنها از فراز برج و بارو ، با آهنگ ، اين تصنيف را مىخواندند : آق‌مم خان اخته * تا كى زنى شلخته قدت مياد رو تخته * اين هفته نه اون هفته !

--> ( 1 ) . ژان گوره ، خواجهء تاجدار ، ترجمهء ذبيح اللّه منصورى ، ص 252 به بعد ( به اختصار ) .